این روزهای من و مامان
سلام به گل پسر زیبای مامان که نمیزاره قدم از قدم بردارم


هزار ماشالا شیطونو گذاشتی تو جیبت و حسابی میتازونی
خیلی شیطون شدی و از دیوار راست بالا میری... هر چیزی میگیم و تکرار میکنی و تلاش میکنی دوتا سه تا کلمه رو با هم و پشت سر هم بگی و همین روزهاست که جمله بگی
البته اولین جمله ات "مامان پاشو" "بابا پاشو" بود که خیلی وقت پیش گفتی
این روزها مامان جون (مامان مامان) یکم حالشون خوب نبود و ما اول پیششون بودیم و بعد هم ایشون اومدن یکم پیش ما 
برای مامان جون دعا کن زودتر خوب خوب بشن و مثل همیشه سرحال سرحال
راستی به دلائلی مجبور به تغییر ادرس وبلاگت شدم و به همه خبر دادم باشه که دوستامون اینجا هم بهمون سر بزنن
فردا مادر جون (مامان بابا) و عمو رضا و زن عمو و مهرناز و مهرسا میان پیشمون و من امروز حسابی کار دارم
پسر گلم متاسفانه هنوز دوربین نگرفتیم و فعلا عکسی واسه اپ کردن نداریم
خیلی دوستت دارم و عاشقانه میپرستمت





این روزهای من و مامان 

